سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

318

طب در دوره صفويه ( فارسى )

قطره از آن روى ناخن انگشت چكانده مىشد به همان حال باقى مىماند يعنى نه پخش مىشد و نه جمع مىگرديد . اگر شير دايه‌اى غليظ مىشد ( و موجب دل درد كودك مىگرديد - م ) به وى عرق آويشن و دانه‌هاى بودار داده مىشد و اگر برعكس شيرش رقيق مىشد برايش غذاهاى گوشتى و برنج بيشترى تجويز مىگرديد . اگر شير نقصان پيدا مىكرد حتما دليلى داشت ، و دلايلى كه پزشكان دورهء صفويه براى كم شدن شير زن ارائه مىدادند همان چيزهائى است كه بعدا در طب مدرن نيز مورد قبول قرار گرفت . كم‌خونى ، به هر دليل كه مىخواست باشد ، يكى از اين دلايل بود كه امروز نيز مورد قبول است علاوه بر آن پزشكان ايرانى به اين نكته توجه مىكردند كه نقصان شير ممكن است به اين علت باشد كه پستان قدرت خود را در تبديل خون به شير از دست داده و يا اين كه حرارت بدنش ديگر براى انجام اين كار كافى نيست . پس از كشف علت نقصان ، اطبا درست به شيوه‌اى كه امروز نيز متداول است شروع به درمان مىكردند و سعى مىنمودند تا با تجويز انواع داروها و رژيم‌هاى غذائى پستان‌ها را وادار به توليد شير بيشترى بكنند . بهاء الدوله مطالب خود را در اين زمينه با جملاتى اين چنين درست و منطقى خاتمه مىبخشد : « . . . بطور خلاصه هرآنچه كه نطفه و خون مىسازد و آن دو را تصفيه مىكند ، سازنده و تصفيه‌كنندهء شير نيز مىباشد و هرآنچه كه براى آن دو زيان‌آور باشد براى اين يكى نيز مضر است . تصميم دربارهء اين كه كدام يك از اغذيه و اشربه فوق الذكر بايد خورده شود و از كدام يك بايد پرهيز گردد بستگى به مزاج مادر داشته و بايد با تجويز پزشكى باشد كه به مزاج او آشنائى دارد فقط يك چنين پزشكى است كه مىتواند تركيب مناسبى از اغذيه و اشربه و داروهاى مختلف تجويز كند . . . » . در اين مورد نيز اعتقادات خرافى جاى بخصوصى داشت و مردم عامى براى ازدياد شير دايه‌اى كه شيرش نقصان پيدا كرده بود او را روى زين اسبى مىنشاندند و آشى كه ته ظرف آن چند عدد سكه انداخته بودند به وى مىدادند تا بخورد و پس از خوردن آش سكه‌ها را به فقرا مىدادند . در فصل قبل به چند قلوزائى و كودكان ناقص الخلقه اشاره شد و اين موضوع از نظر مامائى مورد بحث قرار گرفت و اينك نيز از ديدگاه طب كودكان راجع به آن صحبت مىكنيم : ناقص الخلقگى عارضه‌اى بود كه محققا در حيطهء طب كودكان قرار مىگرفت . بطور طبيعى مىتوان چنين اظهارنظر كرد كه تعداد كودكان ناقص الخلقه در دورهء صفويه در حد ادوار ديگر بوده است ، ولى در كتب پزشكى خيلى به ندرت مطلبى راجع به آن نوشته شده است ، به‌هرحال بررسى اين موضوع از نظر انگيزه‌شناسى « 1 » واجد كمال اهميت است زيرا دلايل آن به كلى با آنچه كه امروز مورد تائيد پزشكان مىباشد متفاوت مىباشد . در وهلهء اول چنين تصور مىشد كه وجود نقص در نوزاد به علت عدم رعايت برخى دستورات مذهبى به هنگام همبسترى است . در يكى از احاديث منسوب به پيامبر آمده است كه

--> ( 1 ) - Aetiology